تبليغاتX
جمع مستان

موسی:

هـــیــچ آدابـــــی و تـــــرتــیــــبـی مــجــوی

باز چوپان هر چه می خواهد دل تنگت بگو 

شبان:

نه از افسانه می ترسم نه ازشیطان
نه از کفر و نه از ایمان
نه از دوزخ نه از حرمان
نه از فردا نه از مردن
نه از پیمانه می خوردن
خدا را می شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را می شناسم من

خدا از هرچه پنداری جدا باشد
خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد
نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد
که او هرگز نمی خواهد چنین آیینه ی وحشت نما باشد
هراس از وی ندارم من
هراسی زین اندیشه ها در پی ندارم من
خدایا بیم از آن دارم
مبادا رهگذاری را بیازارم
نه جنگی با کسی دارم نه کس با من
بگو موسی بگو موسی پریشانتر تویی یا من؟

 

موسي و شبان اثر پرواز هماي

+ نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط لولی مست |



قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند .



+ نوشته شده در شنبه 4 مهر1388ساعت 11:43 بعد از ظهر توسط لولی مست |

مدفن کشته شدگان ۱۰ شهریور ۱۳۶۷ 

 

اجازه شرعی آیت الله خمینی مبنی بر استفاده از خون اعدام شدگان برای پاسدارن مجروح

بخشی از حکم آیت الله خمینی برای اعدام زندانیان عقیدتی که توسط آیت الله منتظری فاش شد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط لولی مست |

[جماعت «بمن چه؟» را آگاه و همراه كنيم !]/بابك داد/



«آقاي...» دارد ميرود خانه، كه اتفاقي مي افتد وسط يك تظاهرات و درگيري! راهش را كج مي كند كه پليسها او را با مردم «اشتباه!» نگيرند. اسمش و رسمش «بمن چه؟» است! پس او را «آقاي بمن چه؟» صدا مي كنيم كه قرار است امروز،اتفاق بسيار مهمي را تجربه كند. او كاري به كار مردم ندارد و هرچه مي گويند تقلب شده،كودتا شده، كشتار شده ... مي گويد:«خب قبول دارم! اما بمن چه؟ من دنبال يه لقمه نون بي دردسرم و از باتوم و زندان هم مي ترسم! وگرنه ميدونم چي داره ميشه!» دلش از سنگ نيست، با ديدن فيلم كشتارها يا شكنجه ها غمگين مي شود،اما راستش مي ترسد! ترس يك واقعيت است و خيليها از خيلي چيزها مي ترسند. آقاي «بمن چه؟» اهل تظاهرات و باتوم خوردن نيست و با اينكه مي بيند مردم توسط بسيج و پليس باتوم مي خورند، اما به خودش دلداري ميدهد كه «بالاخره يه طوري ميشه! چرا من برم وسط؟ اصلا" بمن چه؟» او سعي مي كند از «مهلكه» فرار كند. زني زير مشت و لگد بسيجيها جيغ ميزند:«بيشرفا! من خواهرتونم!نزنيد!» چند جوان مي ريزند و بسيجيها را فراري مي دهند و زن نجات پيدا ميكند. آقاي «بمن چه؟» در دلش ذوق مي كند اما جلو نمي رود. فقط زير لب مي گويد:«جان! بنازم به غيرتتون!» يك لباس شخصي كنارش ايستاده و همين يك جمله را كه مي شنود، يقه او را مي چسبد و دوستان بسيجي اش را صدا ميزند! مي ريزند سر «آقاي بمن چه؟» و بدجوري كتكش مي زنند. يكي مي گويد:«ببريدش توي ون! از اول تو نخش بودم! رهبر اين مادر...ها همينه!» بدجور باتومش مي زنند.«آقاي بمن چه؟» هرچه خواهش و تمنا مي كند، باتومهاي بيشتري بر سر و بدنش فرود مي آيد.از بين چكمه مأموران، ملتمسانه به جمعيت اطراف نگاه مي كند.باتومي به سرش مي خورد. چشمانش تار مي شود. مي بيند همه مردم اطراف شبيه خود او شده اند! همه را «جماعت بمن چه؟» مي بيند! از بي تفاوتي هاي قبلي خودش متنفر مي شود و آرزو مي كند كسي به كمكش بيايد اما«اين جهان كوه است و فعل ما ندا!». او را كشان كشان به سمت ون مي برند! با نوميدي در دل مي گويد: «يعني كسي نيست كمكم كند؟» اين ماجرا را همين ديشب از زبان يك شخص حقيقي در تهران شنيده ام. انتهاي ماجرايش را فعلا" نمي گويم تا كمي فكر كنيم! فكر كنيم كه چندبار گفته ايم: «بمن چه؟» و بعد ببينيم چطور و چگونه «تاوان بي تفاوتي» خود را داده ايم؟كمي فكر كنيم به يادمان خواهد آمد. هر وقت ظلمي ديده ايم و بي تفاوت رد شده ايم و خودمان را كنار كشيده ايم،يعني گفته ايم:«بمن چه؟» بعد از مدتي سر خودمان يا عزيزانمان بلايي آمده كه جريمه آن بي تفاوتي بوده است! ترديد نكنيد، اين رسم روزگار است و ردخور ندارد! حالا اخبار جنايتها و شكنجه ها و تجاوزهاي هولناك را مي بينيم و حتي ناراحت مي شويم، اما خودمان را توجيه مي كنيم: «از من يك نفر كه كاري بر نمياد! خدا خودش تقاص اينا رو مي گيره به حق امام...!» بعد مي رويم پي ادامه زندگي عاديمان! اين يعني «دلم سوخت ولي خب بمن چه؟» بعد روزي خودمان يا عزيزانمان، مورد ظلم همين حاكمان ظالم قرار مي گيريم و در دل آرزو مي كنيم اي كاش همه دنيا به كمك ما برخيزند و حق ما را بگيرند و بي تفاوت نباشند! اما مي بينيم ديگران هم مثل خود ما، جزو «جماعت بمن چه؟»
هستند! اينطور هيچ تغييري در وضع و سرنوشت ما رخ نمي دهد. مي پرسيد خب چه بايد بكنيم؟ رمز خروج از اين طاعون بي تفاوتي چيست؟ خودتان بهتر مي دانيد. بايد مردمي را كه مخالف ظلم و ستم هستند، اما اهل راهپيمايي هم نيستند،آگاه و روشن كنيم و از آنان بخواهيم از «جماعت بمن چه؟» فاصله بگيرند و بي تفاوت نباشند. در كارهاي جمعي بي خطر شركت كنند و نسبت به سرنوشت ستمديدگان شكنجه ها و تجاوزها بي تفاوت نباشند. اگر اهل خطر حضور در تظاهرات نيستند، روشهاي بي خطر نافرماني مدني را انجام بدهند. روشهايي مثل الله اكبرهاي شبانه، يا «بيرون كشيدن پول از بانكها و تبديل پول به دلار» كه قبلا" شرحش را نوشته ام و يكي از همين كارهاي جمعي ولي بي خطر و «بسيار مؤثر» است. تلاش كنيم هر كدام ٣ نفر از اطرافيانمان را از «جماعت بمن چه؟» جدا سازيم و قطره قطره آنها را به «اقيانوس همه با هم ملت» پيوند بزنيم. اين افراد بي تفاوت را همراه همان مردمي كنيم كه رمز پيروزي يعني «وحدت» را دريافته اند و در آن روز،«همه با هم» يكدل شدند و ريختند و «آقاي بمن چه؟» را از دست لباس شخصيها نجات دادند و براي نجات او، به عنوان يك هموطن باتوم هم خوردند و هرگز نگفتند:«بمن چه؟» حالا زخم سر و بدن آقاي «بمن چه سابق!» بهتر شده و ترسش هم از باتوم ريخته است! او ديشب از لاي پنجره اتاقش در يك مجموعه آپارتماني بزرگ، همزمان با مصاحبه تلويزيوني احمدي نژاد،سر بيرون كرد و با ساير مردم همصدا شد و شعار «مرگ بر ديكتاتور!» سر داد. ساعتي مهمانش بودم تا همسايه اش ايايد!(همسايه او يك قرباني و شاهد است كه براي ديدنش در تهرانم!) برادر آن قرباني گفت چنين همسايه اي داريم كه زخمي و بستري است. بجاي انتظار براي رسيدن فرد مورد نظرم،رفتم به عيادت «آقاي بمن چه؟»! او ميخواهد فردا شنبه هم با «همه» باشد. خيلي مصمم بنظر ميرسد. ميخواهد پول و پس اندازش را از بانك بيرون بكشد و تمام آن را دلار و يورو بخرد. وقت خداحافظي خيلي محكم گفت:«ديگر هرگز و هيچوقت نخواهم گفت بمن چه؟» شما چطور؟/
+ نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط لولی مست |

استقبال کم‌‌نظیر از نامه‌ی اکبر گنجی به بان کی مون

 
اکبر گنجی

حدود یک ماه پیش گنجی در نامه‌ای به دبیرکل سازمان ملل خواستار آن شد که دولت احمدی نژاد به رسمیت شناخته نشود و زیر فشار بین‌المللی قرار گیرد. تا کنون بیش از ۲۵۰ تن از روشنفکران و فرهنگ‌سازان جهان نامه را امضا کرده‌اند.

 

 اکبر گنجی در نامه خود نوشته است که انتخابات آزاد در نظام جمهوری اسلامی بی‌مفهوم است زیرا «مطابق اصل ۱۱۰ قانون اساسی ایران، اکثریت قدرت و اختیارات در دست رهبر و نهادهای تحت امر اوست.» گنجی تاکید کرده است که اختیارات واقعی رهبر در عمل حتی از اختیارات قانونی او در متن قانون اساسی هم بیشتر است، «زیرا مطابق اصل ۹۸ قانون اساسی ایران، تفسیر قانون اساسی با شورای نگهبان است که خود منصوب رهبر است. شورای نگهبان اختیارات رهبر را به آنچه در متن قانون اساسی آمده است محدود نمی‌داند و مدعی است که دایره اختیارات رهبرجمهوری اسلامی هیچ محدودیتی ندارد.»

اکبر گنجی با برشمردن محدویت‌های موجود برای گزینش نمایندگان واقعی مردم یادآور شده است که «شورای نگهبان در انتخابات مجلس کنونی حدود ۲۰۰۰ تن از داوطلبان واجد شرایط را رد صلاحیت کرد و به آنان اجازه شرکت در انتخابات را نداد. در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری نیز شورای نگهبان صلاحیت ۴۷۱ نفر را رد کرد و فقط صلاحیت چهار تن را که طی سه دهه گذشته از مسئولان اصلی نظام جمهوری اسلامی بوده‌اند، تأیید کرد. و از میان این چهار تن، رهبر جمهوری اسلامی در نماز جمعه ۱۹ ژوئن در تهران، صریحاً اذعان کرد که نظرات او به یکی از کاندیداها، یعنی محمود احمدی نژاد، نزدیک‌تر است. »

تقلبات انتخاباتی

اکبر گنجی در نامه‌اش به دبیرکل سازمان ملل نوشته است: «اکثریت مردم ایران اعتقاد دارند که رأی آنها در این انتخابات خوانده نشده است. مردم ایران در سراسر کشور در اعتراض به این تخلفات انتخاباتی که نقض آشکار حق آنها در تعیین سرنوشتشان است به شیوه‌ای بسیار مسالمت آمیز دست به اعتراض‌های گسترده و آرام زده‌اند. متأسفانه دولت جمهوری اسلامی در رویارویی با این اعتراضات آرام و متمدنانه با خشونت به سرکوب گسترده مردم اقدام کرده است و در این میان شماری از مردم بی‌گناه، و خصوصاً دانشجویان دانشگاه‌های سراسر ایران را توسط نیروهای نظامی و شبه‌نظامی خود به خاک و خون کشیده است، شمار زیادی از فعالان سیاسی و مدنی را در سراسر ایران به نحو غیرقانونی بازداشت کرده است، و همزمان تمام شبکه‌های ارتباطی کشور را مختل کرده، و فعالیت خبرنگاران و ناظران بی‌طرف بین‌المللی را در ایران به‌شدّت محدود ساخته است».

خواست‌های گنجی و امضا‌ءکنندگان نامه

گنجی در پایان نامه‌اش به بان کی مون خواست‌های زیر را مطرح کرده است:

«- تشکیل یک کمیته‌ی بین‌المللی حقیقت‌یاب به منظور بررسی فرآیند رأی گیری، شمارش آرا و اعلام نتایج موارد تقلب و دستکاری در آرای مردم.

- اعمال فشار به دولت ایران جهت ابطال انتخابات تقلبی و برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی و منصفانه زیر نظر سازمان ملل متحد.

- اعمال فشار به دولت ایران جهت آزادی کلیه زندانیان اعتراضهای اخیر.

- اعمال فشار به دولت ایران جهت رفع توقیف از رسانه‌های تعطیل شده در روزهای اخیر، و به رسمیت شناختن حق مردم ایران در زمینه آزادی اظهار نظر و اعتراض مسالمت‌آمیز به نتایج انتخابات اخیر.

- اعمال فشار به دولت ایران جهت ممانعت از هرگونه سرکوب و اعمال خشونت علیه مردم ایران.

- به رسمیت نشناختن دولت کودتایی احمدی نژاد و عدم همکاری با آن از سوی تمامی دولتها و مجامع بین‌المللی.»

امضاء کنندگان

نامه اکبر گنجی به دبیر کل سازمان ملل را تا کنون بیش از ۲۵۰ تن از روشنفکران و فرهنگ‌سازان کشورهای گوناگون امضاء کرده‌اند. در میان امضاءکنندگان نام افراد سرشناسی چون یورگن هابرماس، نوام چامسکی، جوز راموز هورتا، نادین گوردیمر، اورهان پاموک، ماریو وارگاس یوسا، فیلیپ پتیت، ریچارد جی برنشتاین، مایکل والزر، نانسی فریزر، آدام میشنیک و افا هوفمن به چشم می‌خورد.

برگرفته از سایت خبرگزاری دویچوله

+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط لولی مست |

سلام به همه دوستان
یک موزیک ویدئوی فوق العاده تأثیر گذار در سایت یوتیوب
البته می دونم که با سرعت پایین اینترنت و فیلترینگ بی شرمانه حکومت جائر و جابر خیلی سخت می شه دانلودش کرد ولی توصیه می کنم هر جور شده اینکار رو بکنین. به هر حال ما ایرانی ها دیگه در زمینه فوت و فن دور زدن این محدودیت های اینترنتی استاد شدیم

این کلیپ توسط عده‌ای از جوانان ایرانی‌ به مناسبت چهلم شهدا تهیه و به شهدای راه آزادی تقدیم شده است. به هر نحو که میتوانید در انتشار این اثر همکاری کنید.

خون بها - تقدیم به شهدای راه آزادی


یا به نام :

people killed in iran



از اینجا mp3 اش رو دانلود کنین:

Neda2.mp3

+ نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط لولی مست |


از زمانی که به یاد دارم، عصرهای جمعه از غم انگیزترین لحظات هفته برایم بود که با قصه های مجید همراه می شد. گرد زرین آفتاب عصر جمعه با دردسرهای مجید،همیشه  بی حوصلگی و یاس را برایم به ارمغان می آورد. اما این روزها چقدر دلم برای مجید تنگ شده است. برای دنیای ساده ی کودکی، برای سادگی و صداقت مجید کودکی. کاش همیشه کودک می ماندیم و ای کاش روزی شاهد دروغ ها و جنایتها نبودیم. عصر امروز جای مجید خالی بود، مدت ها است که دیگر مجیدها رفته اند و دیگر سادگی جای خود را به زرنگی های ملون داده است. آنها رفته اند و جای خالیشان امروز چقدر غم انگیز است.... دیر زمانی است که عصرهای جمعه چقدر غم انگیز شده است.....

و این آهنگ فرهاد مهراد در غروب غم انگیز دیروزها و امروزهایم  چه عجیب می پیچد!...


 

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


نفس‌ام در نمی‌آد، جمعه‌ها سر نمی‌آد!
کاش می‌بستم چشامو، اين ازم بر نمی‌آد!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


عمر جمعه به هزار سال می‌رسه،
جمعه‌ها غم دیگه بی‌داد می‌کنه،
آدم از دست خودش خسته می‌شه،
با لبای بسته فرياد می‌كنه:

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!


جمعه وقت رفتنه, موسم دل‌کندنه،
خنجر از پشت می‌زنه, اون كه هم‌راه منه!

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط لولی مست |

 حوادث بعد از انتخابات منو یاد این شعر معروف از سیف الدین فرغانی (شاعر قرن هفتم و هشتم هجری) خطاب به مغول های ظالم و اشغالگر که بویی از تمدن نبرده بودند میندازه. اما انگار این شاعر ایرانی هفت قرن پیش، این روزها رو پیش بینی کرده بود. شاید بعضی از شما این شعر رو در دکلمه یک درویش در مستند فقر و فحشا (کاری از ده نمکی چماق به دست سابق) شنیده باشین.


با مراجعه به وبلاگ زیر به شناسایی این جنایتکاران کمک کرده تا زندگی را برایشان زهر مار و مزه ترس را نوش جانشان کنیم. به یاد داشته باشد که اینان هستند که کشتند برادرم را http://iranallday.blogspot.com/2009/07/basijis-most-wanted.html




هم مرگ بر جهـان شـــــمــا نــیز بـــــگذرد

                                              هـــــم رونــــق زمـــــان شمــــا نیز بگذرد

وین بوم مِحنت از پـی آن تا کــــند خــــراب 

                                             بــــر دولــــت آشیــــان شمــــا نــیز بگذرد

بـــــاد خـــــزان نـکـبـت ایّــام نـــــاگــهـــان
                                              بر بـــاغ و بوستـــان ِ شـــمـــــا نـیز بگذرد

آب اجـــل کـــه هست گـلوگیر خـاص و عام 

                                             بر حـــلـق و بر دهـــان شـــمـــا نـیز بگذرد

ای تـــیـــغــتــان چــو نـیزه برای سـتم دراز

                                              ایـــن تــیـــزی سنـــان شمــا نیز بــــگذرد

چون داد عـــادلان بــه جـهــان در بــقـا نکرد

                                             بــــیــداد ظـــالــمـــان شـمـــا نــیــز بگذرد

در مملکت چو غُرّش شیران گذشـت و رفت

                                             این عـــوعـــو سگــان شمـــا نــیـــز بگذرد

آن کس که اسب داشت غُبارش فرونشست

                                             گَـــرد سُم خــــران ِشمـــا نـــیــــز بــگذرد

بـــادی کــه در زمانه بسی شمع ها بکُشت    

                                           هــــم بـــــر چــــراغــــدان شـمــا نیز بگذرد

زین کاروان سرای بســی کـــــاروان گذشت

                                            نــــاچــــار کـــــاروان شـــمــــا نـــیـز بگذرد

ای مُـــفــتَـخَر بـــه طــالـع مَسعود خویشتن

                                            تــــــاثــیــر اختــران شـــــمــــا نــیــز بگذرد

این نوبت از کسـان به شمـــا ناکسان رسید

                                           نـــوبـــت ز نــــــاکـســــان شمـــا نیز بگذرد

بیش از دو روز بـــــــود از آن ِ دگــــــر کسان

                                             بعد از دو روز از آنِ شمــا نــیــــز بـــــــگذرد

بر تـیـر جَـورتـــان ز تــحمّل ســپـــــر کـــنیم

                                           تــــا سخـــــتی کــــمـــان شــمـا نیز بگذرد

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط لولی مست |


طاقت بیار رفیق!!



یک ماهه چقدر پیر شده ای مرد! وقتی آن چهره ی شاداب و خندانت را به یاد می آورم بغض گلویم را می فشارد. چه دیده ای در دام نامردمان که اینچنین دلشکسته و غمگین شده ای!

سرت را بالا بگیر مرد!

امروز دیگر کسی فریب نقشه های شوم بازیگران ابلیس را نمی خورد. امروز دیگر همگان می دانند که تو و دوستانت قربانی چه بازی کثیفی شده اید.

چهره ای شکسته ای تو امروز، آیینه ای فردا نمای دیگرانی باشد که به خیال خامشان، از آب گل آلود ماهی میگیرند و ظالمانی که با بی شرمی تمام دروغ و فریب کاری پیشه کرده اند.

اعترافات امروز تو مرا به یاد آن جمله ی معروف مهندس بازرگان در دادگاه شاه می اندازد که میگفت:" ما آخرین نسلی هستیم که با شما به زبان قانون سخن میگوییم . بعد از ما گروه یا گروه هایی خواهند آمد که با زبان قانون با شما سخن نخواهند گفت. ضمناً از الان همه ی حرف هایی که از قول من در زندان زده می شود یا خودم می زنم را تکذیب می کنم."

ما اعترافاتت را باور نداریم و می دانیم که چه سخت آنها را بر زبان می آوری. بدان که ایران زمین هیچگاه فرزندان آزاده ی خویش را از یاد نبرده است و نخواهد برد.

امروز این دادگاه نه تنها عزم ما را سست نکرد، بلکه خشم مان ارداه ای راسخ تر شد تا ایمان بیاوریم به ادامه راه بسوی آزادی. امروز روسیاهان ثابت کردند که هنوز ذره ای از دروغ و فریب کاری عقب ننشسته اند و هنوز صدای ملت را نشنیده اند.

سرت را بالا بگیر مرد و به ایرانی آباد و آزاد بیاندیش

سرت را بالا بگیر ایران و به فرزندانت ببال

 

+ نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط لولی مست |

حمایت جهانی از مردم ایران، در ۱۱۰ شهر، شش قاره




روز جهانی همبستگی با ایران

  ده‌ها شهر جهان در روز ۲۵ ژوییه، صحنه‌ی گردهمایی برای اعلام همبستگی با جنبش حق‌طلبانه مردم ایران بودند. نهادهای مدافع حقوق بشر، گزارشگران بدون مرز، انجمن جهانی قلم، جودی ویلیامز یا اسقف توتو از حامیان این اقدام هستند.

 

سازمان‌دهندگان "روز جهانی اقدام برای حقوق بشر در ایران" اعلام کرده‌اند که این اقدام در دفاع از حقوق بشر مردم ایران و بدون وابستگی به هیچ گروه و برنامه‌ی سیاسی است.

به تاکید برگزارکنندگان این روز، هرچند مسائل سیاسی جاری در ایران تنها به دست مردم ایران حل می‌شود، اما سرکوب خشونت‌‌بار حقوق تضمین‌شده ایرانیان، موضوع فکری همه مردم جهان است.

 
رسیدگی به وضعیت زندانیان و ناپدید شدگان توسط هیاتی از سازمان ملل، آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی، پایان گرفتن خشونت‌های دولتی و تامین آزادی تجمع، آزادی بیان و مطبوعات، چهار هدف اصلی برای برگزاری این روز است.
 
آمستردام، میدان موزه‌ها
 
ساعت یک بعد از ظهر روز شنبه، به دعوت "کمیته اتحاد برای ایران"، مراسمی با حضور تقریبی ۲۰۰۰ نفر در میدان موزه‌های شهر آمستردام آغاز شد. سخنران ویژه‌این گردهمایی، شیرین عبادی، دارنده‌ی جایزه نوبل صلح در سال ۲۰۰۳ بود.
 
گزارشگر دویچه‌وله ترکیب جمعیت شرکت‌‌کننده در مراسم آمستردام را  از نظر ظاهر یا گرایش‌های فکری، رنگارنگ نامید و شعارهای مرگ بر دیکتاتور، زنده باد آزادی یا دمکراسی را عمده‌ترین شعارهای جمعیت برشمرد.
 
خانم عبادی که چندی است در کشور هلند به سر می‌برد، در یک سخنرانی خواستار اعزام هیئتی از سوی سازمان ملل به ایران شد. وی تاکید کرد که برای پیشگیری از خونین‌تر شدن وقایع ایران، حتی لازم است دبیرکل سازمان ملل شخصا به ایران سفر کند. خانم عبادی خواستار اتحاد و یگانگی گروه‌های مختلف ایرانی با یکدیگر در مواجهه با شرایط کنونی شد و از جمعیت خواست شعارهای حاوی مرگ بر... ندهند. درخواست خانم عبادی برای سردادن شعارهای مربوط به زندگی با استقبال بسیار حاضران روبرو شد. 
 
هاله قریشی، رییس دپارتمان فرهنگ و همپیوندی فرهنگی دانشگاه آمستردام از دیگر سخنرانان جمع بود. نسیم خاکسار، نویسنده و رضا علامه‌زاده، فیلمساز از چهره‌های شاخص ایرانیان مقیم هلند در این مراسم بودند.
 
یک نماینده‌ی حزب سوسیال دمکرات هلند، با تی شرتی سرخ برتن و شالی سبز بر گردن به روی سن رفت و از سیاست اتحادیه‌ی اروپا در قبال مسائل ایران انتقاد کرد. به تاکید این نماینده، باید به جای او، نخست وزیر هلند روی صحنه می‌بود.  روی تی‌شرت این نماینده،  به دو زبان فارسی و انگلیسی نوشته بود: " اتحاد برای ایران"
 
شاهین نجفی، خواننده رپ مقیم آلمان از هنرمندانی بود که در مراسم آمستردام، به اجرای برنامه پرداخت.  حضور نمایندگان رسانه‌ها و تلویزیون‌های هلندی، خبرنگاران بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان در این گردهمایی چشمگیر بود.
 
 برلین، پوتسدامر پلاتس
 
پوتسدامر پلاتس از مهم‌ترین میدان‌های شهر برلین، میزبان  حدود ۴۰۰۰ شرکت کننده بود. این مراسم به دعوت انجمن قلم آلمان، سازمان عفو بین‌الملل، شاخه آلمان و بخش فارسی سازمان گزارشگران بدون مرز برگزار می‌شد. 
 
اولین سخنران این مراسم،  دبیرکل عفو بین‌الملل، شاخه‌ی آلمان بود که در مورد دستگیرشدگان و جان باختگان در ایران حرف زد. پیش از این سخنرانی، پیام ضبط شده‌ی اسقف توتو پخش شد که خطاب به ایرانیان گفته بود: « شما تنها نیستید».

 
پتر اشنایدر، نویسنده معروف آلمانی از سوی سایر نویسندگان این کشور در همبستگی با مردم ایران سخن گفت. در این مراسم، افرادی از خانواده‌ی کشته‌‌شدگان، زندانیان یا گمشدگان حوادث اخیر، به ذکر جزییات مربوط به مرگ، دستگیری یا ناپدید شدن عزیزان خود پرداختند. 
 
حاضران در "پوتسدامر پلاتس" حوالی ساعت سه بعد از ظهر به سمت " دروازه‌ی براندنبورگ" رفتند تا در آنجا به جمع دیگری از ایرانیان بپیوندند. محوطه‌ی مقابل دروازه‌ی براندنبورگ، از روز جمعه محل اجتماع گروهی از زندانیان سیاسی سابق است که برای همبستگی با مردم ایران و زندانیان سیاسی کنونی، اعتصاب غذا کرده‌اند. این اعتصاب غذا تا روز یکشنبه ادامه خواهد داشت.
 
نمایش تومار بزرگ در پاریس
 
تظاهرات سراسری ایرانیان در روز شنبه در اعتراض به نتایج اعلام شده‌ی انتخابات، اعلام همبستگی با زندانیان سیاسی و آزادیخواهان ایرانی،  در بیش از ۵۰ پایتخت و شهرهای بزرگ دنیا برگزار می‌شود. پیش بینی‌ می‌شود که این اقدام، بزرگ‌ترین حرکت اعتراضی ایرانیان درسی سال گذشته در خارج از کشور باشد.
 
امروز همچنین قرار است تومار بزرگی در شهر پاریس به نمایش گذاشته شود. این توماربه امضای ده‌ها هزار ایرانی در سراسر جهان رسیده و در آن تاکید شده که احمدی‌نژاد رییس جمهور ایران نیست.
 

رادیو دویچه وله
برگرفته از خبرنامه امیرکبیر
+ نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط لولی مست |